سکانس پایگاه فضایی فیلم دو هزار و یک :یک ادیسه فضایی

فیلم دو هزار و یک :یک ادیسه فضایی سکانسی بینظیر با موسیقی دانوب آبی از یوهان اشتراوس دوم حاصل پیوندی است که کوبریک میان حرکت چرخان ماهواره و رقصنده‌های والتز ایجاد کرده است ایستگاهی مداری به عنوان پایگاهی برای سفر میان زمین و پایگاه‌های موجود روی ماه بنا شده است که با چرخش به دور محور خود گرانشی مصنوعی را تولید می‌کند. دانشمندی از طریق این ایستگاه به ماه می‌رود تا در پایگاهی تحقیقاتی به بررسی کشف تازه‌ای بپردازد. کاوشگرهای ماه منطقه‌ای دربردارنده ناهنجاری مغناطیسی شدیدی پیدا کرده‌اند. با حفاری اطراف آن، دانشمندان متوجه وجود تخته سنگ سیاهی می‌شوند که گویی چند میلیون سال پیش زیر خاک ماه دفن شده است. این سنگ زمانی که اولین بار نور خورشید را بر خود می‌بیند، موجی الکترومغناطیسی به سوی مشتری می‌فرستد

سکانس پایگاه فضایی فیلم دو هزار و یک :یک ادیسه فضایی

دو هزار و یک :یک اودیسه فضایی

دو هزار و یک :یک اودیسه فضای

اطلاعات فیلم ۲۰۰۱ :یک ادیسه فضایی

(۲۰۰۱A Space Odyssey,1968)

روایت اول به نخستین روزهای حضور انسان‌نماها بر سیاره ما بر می‌گردد. در داستانی طولانی و بدون دیالوگ، فیلم به نمایش نماهایی از زندگی نخستین راست‌قامتان روی زمین می‌پردازد. در بین زندگی روزمره آن‌ها ناگهان تخته‌سنگی سیاهرنگ در محل زندگی آن‌ها ظاهر می‌شود که به نظر می‌رسد بر روند تکامل و رشد این موجودات نقش بازی می‌کند. جزییات بیش‌تر از تاثیر این تخته سنگ بیگانه در روند رشد این نخستی‌ها در کتاب آمده است. تحت تاثیر آموزه‌ها و تاثیرات این تخته‌سنگ موجودات اولیه شروع به همکاری با یکدیگر برای تصاحب منابع موجود (چشمه آب) می‌کنند و موفق به استفاده از ابزارهای اولیه می‌شوند. استخوانی که نقش سلاحی اولیه‌ای را بازی می‌کند در نمایی خیره‌کننده از فیلم وقتی از سوی یکی از نخستی‌ها به هوا پرتاب می‌شود پیچ‌وتاب می‌خورد و بیننده را با خود به جهشی عظیم و چند میلیون ساله در تاریخ می‌برد و در نهایت ساختاری شبیه آن استخوان در مدار زمین دیده می‌شود که سلاحی مدرن و فضایی است.


عوامل فیلم ۲۰۰۱ :یک ادیسه فضایی

کارگردان استنلی کوبریک
تهیه‌کننده استنلی کوبریک
فیلم‌نامه‌نویس استنلی کوبریک
آرتور سی. کلارک
بازیگران کـیر دوله
گری لاکوود
ویلیام سیلوستر
داگلاس رین
فیلم‌برداری جفری آنزورث
تدوین ری لاوجوی

سکانس‌های مشابه

دیدگاه (1)

  1. اول داستان میمون ها (نماد انسان) یه شیئ عجیب رو میبینند که در حالی که دوست دارن بدونن چیه ازش میترسن و همین که بهش دست میزنند به یه جور آگاهی میرنس بعد از اون یکی از اون میمون ها یه استخوانو میبینه که ازش به عنوان ابزاری برای کشتن هم نوع خودش استفاده میکنه تو بخش های بعدی فیلم ما یه سفینه رو میبینیم که شکلش درست شبیه همو استخوان هست که یه جور هوش مصنوعی داره جالب ایجاست که اون کامپیوتر میگه که من هیچ وقت اشتباه نمیکنم و فقط انسانه که مرتکب اشتباه میشه در حالی که خودش ساخت دست بشره رابطه این سفینه با اون استخوان اینجا مشخص میشه که در حالی که هر دو ابزاری هستند ولی این خود انسانه که اونو بکار میگیره و مرتکب اشتباه میشه (در واقع اون کامپیوتر درست میگفت)
    به نظرم یکی از قسمت های جالب دیگه فیلم این بود که اون چیزی که همه دنبالش بودن (همون شئ عجیب) داشت به مشتری سیگنال میفرستاد حتما میدونید که مشتری یه سیاره گازیه انگار داشت میگفت که چیزی که همه فک میکنن حقیقت در اونجا مخفی شده در واقع وجود نداره
    اوج فیلم به نظرم در سکانسهای آخره که “دیو” خودشو میبینه که پیر تر و پیر تر میشه بعد ار اون “دیو” که خیلی پیر شده اون شئ رو میبینه (فک کنم) اون شئ خود “دیو” بوده و (دیو مجاز از انسانه) وقتی هم به آخر فیلم میرسیم یه چیز دیگه هم واسمون روشن میشه که دنیا در حال تکرار شدنه (تولد، زندگی، مرگ) که هیچ وقت تموم نمیشه

دیدگاه خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 11 =